پير شديم
نوجوانیمان، سرآغازِ پيری بود و
پيریمان
همْرُستاقِ مرگ.
بر مویِ سپيدِ يکدگر مینگريم
به ناباوری
نه ازآن گونه که در آينه
به خويش
منگ.
ما،
خاکسترِ خويشايم و
بادِ تمنّا.
با ريزه اخگری
که به آخرين شيطنتِ اهورايیِ لبخند
فرو میپژمُرَد.
و سکونِ يأس
بر قلبِ کودکِ ديرينهسالِ سپيدموی
خنج میکشد.
هيهات!
هيچ
باد!
880416



0 comments:
Post a Comment