و قانون، به معنایِ اجرايیِ آن، بی هيچ ترديدی، برایِ ما ايرانيان، موضوعیست کاملاً خارج از موضوع. و صدالبتّه، همهیِ ناهنجاریِ اين وضعِ فجيع، زيرِ سرِ آخوندها و حکومتِ جمهوریِ اسلامیست! آيا کسی هست –با شمايم دوستان! روشنفکران!- که در اين حقيقتِ مسلّم شک داشته باشد؟ ظاهراً کسی پيدا نمیشود.
امّا، من شک کردهام.
نمیخواهم بگويم که نظامِ حکومتی بیتقصير است؛ بلکه، میخواهم به اين موضوع از زاويهای ديگر بنگرم (بهويژه که اکنون ديگر نظامِ حکومتیِ يک کشور را، چيزی جدا از کليّتِ آن کشور و مردمانِ آن نمیدانم!). با طرحِ چند پرسش، سعی میکنم به موضوع وارد شوم:
ميانِ «اجرا» و «چهگونگی»ِ قانون، چه رابطهای برقرار است؟
آيا اگر قانونی را «نادرست» تشخيص داديم، میتوانيم و بايد از آن بگريزيم يا نه؟
و اگر مبنا بر اين است، برایِ پیبردن به «درستی-نادرستی»ِ قانون، از چه ملاک و معياری بهره میجوييم؟
آيا اين تشخيص در صلاحيّتِ شخص، اشخاص، گروه، گروهها، و يا سازمان و نهادِ ويژهايست، يا هرکسی خود میتواند به آن بپردازد؟
همچنين، در صورتی که نادرستیِ يک قانون اثبات شود، چه بايد کرد؟ آيا بايد از آن سرپيچی نمود؟ بايد آن را دور زد؟ بايد ...؟ چه بايد کرد؟
آيا بايد مثلاً انقلابِ سبز کرد؟!
V
من به اين نتيجه رسيدهام که نخست بايد برایِ اين پرسشها، و پرسشهایِ ديگری که در بررسیِ اين مشکلِ عميق درخورِ طرح مینمايد، پاسخهایِ سنجيدهای بيابيم؛ پاسخهايی برکنار از هيجان و عصبيّت؛ پاسخهايی که در ترازویِ «خردِ انسانی» وزنی درخور داشته باشد.
اگرچه من بسيار کم مطالعه کردهام، بنا به همين اندک، گُمان میکنم که ما ايرانيان اصلاً به اين زمينهها نزديک نشدهايم. در آثارِ فلسفی-اجتماعی، و نيز ادبیِ مغربزمين، که به فارسی ترجمه شده، البتّه، مطلب بسيار میتوان يافت. امّا اين که ما نيز مانندِ انسانِ غربی، به اين موضوع بپردازيم و در آن بينديشيم، بهگُمانام که اتّفاق نيفتاده باشد؛ حتّی در اينحد که خواندههایِ خود را در نگاهی که به خود و جامعهیِ خويش داريم، بازانديشی کرده باشيم؛ ولو به گونهیِ قياسی سطحی! ضمناً، بايد به اين نکته توجّه دهم که اندک بودنِ مقدارِ مطالعهیِ فقير، نمیتواند ناقضِ نظرِ او باشد؛ چرا که موضوعی تا بدين حد اساسی، نبايد چندان اندک طرح شده باشد که او نديده باشد!
و نکتهیِ آخر اينکه: برایِ پرداختن به اين زمينهیِ حياتی، هيچگاه دير نيست؛ اگر اهمّيّتِ آن را باور کرده باشيم. همچنانکه، به گونهای کاملاً بديهی، پرداختنِ به اين موضوع، ابداً با عصبيّت جور درنمیآيد. برایِ چنين بررسی و پژوهشِ ژرف و کارساز و بايستهای، پيش از هر چيز، به ژرفانديشيِ از سرِ درد نياز است؛ و به باور داشتن به آرمانِ بهروزی!
بايايیِ «راستی» بینياز از يادکرد است...
دوّمِ آبانماهِ 1388



0 comments:
Post a Comment