Wednesday, December 23, 2009

حُبّ‌ِ علی(ع)

(11 رباعی)
(1)
با حُبِّ علی اگر دمی بوی بَری
آزاد شوی به لطف‌اش از دربه‌دری
پاک ار شوی از محبّتِ غير بری
از خلقِ جهان، منّتِ يک جو نبری!
(2)
تا از حُبّ‌اش به غفلت‌ اندر بودم
بيچاره و مفلس و سلندر بودم
واکنون که دوباره زاده‌ام در حُبّ‌اش
دانم که ز هيچ نيز کمتر بودم!
(3)
تا غافل بودم ز عشق، بی‌چاره بُدَم
محزون، مفلس، فقير، بيکاره بدم
وين روز و شبان، ز حُبّ‌ِ مولام علی
برعکس، به کویِ وَجْد آواره بدم!
(4)
کام ار طلبی از دو جهان، يار بس است
ياری چو علی، دلبر و دلدار بس است
در وادیِ درماندگی، از رویِ يقين
فريادرس‌ات، حيدرِ کرّار بس است
(5)
می‌گفتم اگر ز قهرِ خود برگردم
اين مزدِ مديح، چاره سازد دردم!
واينک، دو جهان گر درِ اصرار زنند
بفروشم اگر متاعِ خود، نامردم!
(6)
رفعِ زحماتِ فقر بُد، نيّتِ من
زی مدحِ علی‌م بُرد، خاصيّتِ من
شد کشف به من چو اصلِ ماهيّتِ من
فقرم همه رحمت شد و، اهليّتِ من!
(7)
نيرنگ نه، ليک عينِ ناچاری بود
واگشتنِ من، همان که پنداری بود
غافل بودم که اين وسيلت‌جويی
ابزارِ شکارِ حضرتِ باری بود!!
(8)
می‌خواستم از فقر رها گردم و، شد
گفتم به مديح زاغنيا گردم و، شد
اينک! فقری که صد غنا می‌ارزد!
«بی» بودم و، خواست «با»خدا گردم و، شد!!
(9)
با فقر چو شد که راهِ انسان گيرم
غبن است، دَهَم، مُلکِ سليمان گيرم
شعرم نبرم مگر به درگاهِ نجف
باشد صله از علیّ‌ِ عمران گيرم
(10)
گر حضرتِ حق توبه کند رد، چه‌کنم؟
گويد: «گم‌شو، کافرِ مرتد»، چه‌کنم؟
ور شاهِ ولايت‌ام شفاعت نکند
بيچاره منا! وای، منِ بد، چه‌کنم؟!
(11)
برپا کنم از داغِ دل‌ام، شيون و شَين
جاری سازم دو دجله خونابه، ز عين
ور گريه‌یِ نيمه‌شب به دادم نرسد
آنگه، من و کربلا و، دامانِ حسين!
880501

0 comments:

Post a Comment